طولایی در زمینه آلرژی دارم و نادر ترین انواع آلرژی در من یافت شده ، گفتم لابد حساسیته که دیدم چندین روز
گذشته و خوب نشده ، واسه همین رفتم پیش دکتر پوستم ، یه کرم ضد لک داد و گفت یه بیماری شبیه سرخکه
ولی چیزی نیست . دو هفته دیگه بیا پیشم . دیروز رفتم پیشش میگه این یه واکنشه ولی باید علت واکنش و پیدا
کنیم شاید یه آلرژی باشه شایدم نه ، یه عفونت تو کلیه ، دندون ، هر جایه بدنت ، یه سری آزمایش میدی و
دوباره میای پیشم .
عفونت ، همین یه کلمه کافیه تا تمام روز و شبم بشه بغض ، بشه فکر و خیال 4 سال پیش تا حالا ، بشه آغوش
علی و هق هقِ من ، بازم عفونت لعنتی ، تمام بدنم میلرزه ، همه صداها تو سرمه ، همشون از جلو چشام
میگذرن .
خدا من بیشتر از این طاقت اتاق عمل ندارم ، از صداهای در همش ، از سردیش ، از لباسهای سبزش ، از بی
حسی ، از همه چیزش متنفرم ، دیگه چشم دیدن اون قرصا رو ندارم چه برسه به خوردنشون ، من دیگه نمیتونم
از این مطب به اون مطب کنم ، از این شهر به اون شهر آواره شم بلکه یه دکتری یه جواب درست و درمون بده ،
اون همه استرس پشت اون درها دیگه تو توان من نیست ، من دیگه نمیکشم همش چشمم به دهن دکتره و نگاه
مامانم باشه که بفهمم اوضاع چطوره ، دیگه طاقت انتظار واسه جواب اون آزمایشهای لعنتی رو ندارم ، نمیتونم ،
می فهمی ؟ نمی تونننننننننننمممممممممم ، خواهشا" از من یکی بکش بیرون .
اینجا مینویسم که بازم گم نشم .